close
تبلیغات در اینترنت
سرگرمی

تبلیغات

استخدام

درباره سایت

دراین سایت با مجموعه عظیمی ازدانستنی ها درخدمت شما هستیم ،با ما هرروزیک مطلب جدیدیادبگیرید.
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آرشیو
مطالب پربازدید
مطالب تصادفی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات

استخدام

آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 86
کل نظرات : 2
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 69
باردید دیروز : 3
ای پی امروز : 3
ای پی دیروز : 1
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 85
بازدید ماه : 223
بازدید سال : 1,803
بازدید کلی : 1,803
لینک دوستان
جستجو

کدهای اختصاصی
تبلیغات

استخدام

تبلیغات

#داستانک

#مهمان_نوازی_بعد_از_مرگ

جمعی بر سر مزارحاتم طائی نزول نمودند، شخصی به استهزاء رو به قبر حاتم نموده، می گفت که ما را باید امشب مهمان نمایی. کاروانیان گفتند که چرا چنین می گویی؟ گفت که اعتقاد قبیله طی آن است که حاتم نمرده، هر که بر سر قبر او آید، او را مهمان کند.

چون شب درآمد، او را خواب ربوده، در خواب دید که حاتم با شمشیر کشیده آمد و شتر او را پی نمود و گفت: شما را مهمان نمودم به گوشت این شتر! او از هیبت این خواب بیدار شد و بر سر شتر خود رفت، شتر خود را پی کرده دید. اهل قافله از خواب برخاستند و چون از کیفیت خواب او مستحضر شدند به او گفتند که حاتم به خواهش تو، ما را مهمان نموده و به خوردن گوشت شتر او، مشغول شدند. چون کاروان حرکت نمود او را با شتر خود بردند. پس از رفتن یک منزل راه، عدی بن حاتم را دیدند که شتری همراه دارد و می آید و از احوال آن شخص می پرسد. کاروانیان آن شخص را به او نمودند و او، شتر را به او داده، گفت: پدرم دوش در خواب به من گفت که شخصی در سر قبر من، خواهش مهمانی نمود، ما شتر او را کشته ایم و کاروانیان را بدان گوشت، مهمان نمودیم، تو باید شتری به او برسانی تا در عوض شتر او باشد.


درباره : سرگرمی , داستان آموزنده ,
برچسب ها : #مهمان_نوازی_بعد_از_مرگ ,
بازدید : 8
تاریخ : یکشنبه 16 ارديبهشت 1397 زمان : 2:49 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

#قطعه‌ای_کتاب  ☕️📚
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک حکیم سالخورده‌ی چینی از دشتی پر از برف رد می‌شد که به زنی برخورد که گریه می‌کرد.

حکیم پرسید:
– شما چرا گریه می‌کنید؟

– چون به زندگی‌ام فکر می‌کنم، به جوانی‌ام، به آن چهره‌ی زیبایی که در آینه می‌دیدم و مردی که دوستش داشتم این از رحمت خدا به دور است که به من توانایی به خاطر آوردن گذشته را داده است
او می‌دانست که من بهار زندگی‌ام را به خاطر می‌آورم و گریه می‌کنم.

حکیم در آن دشت پر برف ایستاد و به نقطه‌ای خیره شد و به فکر فرو رفت
عاقبت، گریه‌ی زن بند آمد.

او پرسید:
– شما در آن‌جا چه می‌بینید؟

حکیم پاسخ داد:
– دشتی پر از گل سرخ، خداوند وقتی به من توانایی به یاد آوردن را داد، نسبت به من لطف داشت، می‌دانست که من در زمستان همیشه می‌توانم بهار را به خاطر بیاورم و لبخند بزنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#مكتوب
#پائولو_کوئلیو

درباره : سرگرمی , داستان آموزنده ,
برچسب ها : #قطعه‌ای_کتاب ,
بازدید : 5
تاریخ : یکشنبه 16 ارديبهشت 1397 زمان : 2:45 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

شخصی تعریف می کرد:
یه همکار داشتم سر برج که حقوق میگرفت تا 15 روز ماه سیگار برگ میکشید، بهترین غذای بیرون میخورد
ونیمی از ماه رو غذای ساده از خونه 
می آورد.
موقعی که خواستم انتقالی بگیرم کنارش نشستم و گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی؟
باتعجب گفت: کدوم وضع!
گفتم زندگی نیمی اشرافی و نیمی گدایی...!!
به چشمام خیره شد وگفت:تاحالا سیگار برگ کشیدی؟گفتم نه!
گفت: تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه!
گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفته ای؟ گفتم نه!
گفت: تاحالا غذای فرانسوی خورده ای؟گفتم نه!
گفت: تاحالا تمام پولتو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تاخوشحالش کنی؟ گفتم نه!
گفت: اصلا عاشق بوده ای؟ گفتم نه!
گفت: تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفته ای؟ گفتم نه!
گفت اصلا زندگی کرده ای؟ با درماندگی گفتم اره...نه...نمی دونم...!!
همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز...!!
اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود...
موقع خداحافظی تکه کیک خامه ای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که مسیر زندگیم را عوض کرد،
اوپرسید: میدونی تا کی زنده ای؟ گفتم نه!
گفت: پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی....!!

درباره : سرگرمی , داستان آموزنده ,
برچسب ها : یک دقیقه مطالعه ،مطالعه،داستان کوتاه، آموزنده ,
بازدید : 6
تاریخ : یکشنبه 16 ارديبهشت 1397 زمان : 2:40 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

می‌داند که جانم به جانش بند است
می‌داند بعد از او دیگر عاشق نمی‌شوم
و تنهایی‌م را آنقدر محکم بغل می‌گیرم تا تمام فضای خالی زندگی‌م پر شود.
این‌ها را می‌داند.
خیلی چیزهای دیگر را هم می‌داند، مثلا همین که خیلی‌وقت‌ها برایش ناز می‌آورم و قهرم واقعا قهر نیست و دلم توجهی خاص می‌خواهد.
دلم فقط توجهی خاص می‌خواهد و محبتی از جنس همانی که خودم به او دادم.
ولی من بلد نیستم چطور این‌ها را به او حالی کنم.
دلم رفتاری از او می‌خواهد که معلوم کند دلتنگم می‌شود، دوستم دارد و روی حباب خاطره نمی‌سازم.
او این‌ها را می‌داند و در عوض این من هستم که خیلی چیزها را نمی‌دانم. من نمی‌دانم که نباید گدایی عشق کنم. نباید به روی خودم بیاورم که جانم به جانش بند است.
او می‌داند قرار است حواس‌ش به دل‌ش باشد و من نمی‌دانم کِی دل‌م را باخته‌م!!!😔🖤

درباره : سرگرمی , جملات زیبا ,
بازدید : 6
تاریخ : شنبه 25 فروردين 1397 زمان : 2:36 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()


📚 #داستان_شب

یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد.

در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.

روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت،پدر از اوپرسید:

 پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟

پسر جواب داد:امروز درباره خطرات #سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم!

خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.

پدر پرسید:ریاضی و علوم نخواندید؟
پسر گفت: نه

روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را #تکرار کرد.

پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم،یاد گرفتیم که چطور #اعتماد به نفسِمان را از دست ندهیم و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها #خرج شود.

بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می‌کرد،پدر کم کم #نگران شد چرا که می‌دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درسِ درست و حسابی بودند می‌شود.

از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:

پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه،خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.

بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت.

 دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده.

 گفتند مریض است.

دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند.

بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.

وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت.

بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد.

گفت که #نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می‌خوانند.

مدیر پس از شنیدن حرف های پدر جواب داد:

ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.

تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسئولیت و مشارکت نسبت به مسایل #جامعه است.

مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشا باشد.
〰〰〰〰〰〰
انسان ها نادان به دنيا مى آيند نه احمق
آنها توسط آموزش #اشتباه ، احمق میشوند!

بزرگترين دشمن #سعادت و آزادى انسان ها دفاعِ کورکورانه
از #عقايد و باورهاى #غلط است...!

درباره : سرگرمی , داستان آموزنده ,
بازدید : 4
تاریخ : دوشنبه 20 فروردين 1397 زمان : 0:42 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

‍ روزی شاگردی از استاد خود پرسید:
سم چیست؟
استاد به زیبایی پاسخ داد:
هر آنچه که بیش از نیاز و ضرورت ما باشد، سم است مانند: قدرت، ثروت، بلند پروازی، نفرت و یا هر چیز دیگری.

شاگرد دوبار پرسید: ترس چیست؟
استاد پاسخ داد:
 عدم پذیرش ناپایداری چیزها در زندگی...
 چنانچه ما این ناپایداری را در زندگی پذیرا باشیم، به ماجراجویی تبدیل خواهد شد!
شاگرد بار دیگر پرسید: حسادت چیست؟
استاد ادامه داد:
عدم پذیرش داشته ها و موقعیت های خوب در دیگران.
اگر ما آن خوبیها در دیگران را بپذیریم، به الهام و انگیزه تبدیل خواهد شد.
شاگرد پرسید: خشم چیست؟
استاد پاسخ داد
رد و عدم قبول چیزهایی که فراتر از کنترل و توانایی ما است.
اگر ما آن را پذیرا باشیم، این ویژگی به صبر و شکیبایی بدل خواهد شد.
شاگرد: نفرت چیست؟
استاد:
عدم پذیرش شخص به همان صورتی که هست.
اگر ما شخص را بدون قید و شرط پذیرا باشیم، این نفرت به عشق تبدیل خواهد شد...

درباره : سرگرمی , داستان آموزنده ,
بازدید : 5
تاریخ : دوشنبه 20 فروردين 1397 زمان : 0:13 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

انقدر که پسرا تو گوشیشون
عسلم دارن...






زنبورا تو کندوشون ندارن

درباره : سرگرمی , طنز ,
بازدید : 3
تاریخ : جمعه 17 فروردين 1397 زمان : 20:56 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()


بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛
بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود،

بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.
و بدترین آنها کسانی بودند که؛ میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها !
تظاهر و ریا !!!
خشونت  و‌توحش در بین آنها موج میزد.


#ماهاتما_گاندي

درباره : سرگرمی , جملات زیبا ,
بازدید : 3
تاریخ : جمعه 17 فروردين 1397 زمان : 3:4 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

تو هر شرايطي ک هستي
اگه ميتوني کاري براي پيش رفتن و حل مسايل انجام بدي ، کوتاهي نکن ....
اگه نه ! گاهي به زمان ، زمان بده
دلت و ارووم کن و به خدا اعتماد کن ....
گاهي يا الانه يا هيچوقت
و گاهي زمين و زمانم به هم بدوزي ، بايد کمي صبر کني ....
دلتون اروم
ذهنتون پر از فکراي خوب
منحني روي صورتتون بزرگ
مهربوني تون زياد .....
تو هر شرايطي ک هستي
بهترين نوع خودت باش ....

درباره : سرگرمی , جملات زیبا ,
بازدید : 4
تاریخ : جمعه 17 فروردين 1397 زمان : 2:54 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()
درباره : سرگرمی , جملات زیبا ,
بازدید : 2
تاریخ : چهارشنبه 15 فروردين 1397 زمان : 1:23 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

ﯾﮏ ﺩﺯﺩ ﻣﯿﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺯﺩﯼ، ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺑﻮﯼ ﺳﯿﺮ
ﻣﯿﺎﺩ، ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﯿﺮﻩ،
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﻭ ﺳﯿﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺩﻣﺎﻏﺸﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩ .
ﻫﯿﭽﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺳﯿﺮ،
ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﯾﮏ ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻪ، ﺭﻭﯾﺶ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﻤﺎﻟﻪ، ﯾﮏ
ﻏﻮﻝ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ
ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺨﺎﯼ ﻣﯿﺪﻡ
ﺩﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﺎﻡ
ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ : ﯾﮏ ﻣﯿﻤﻮﻥ؟
ﺩﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻪ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ
ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ ﺑﮕﻮ
ﺩﺯﺩﻩ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ : ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ
ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﮕﻮﻥ؟
ﺩﺯﺩﻩ ﺑﺎﺯ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ : ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ، ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﺯ ﻻﺑﻼﯼ ﺳﯿﺮﺍ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ، ﺑﻪ ﺩﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ
ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺟﺮ ﻧﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭ،ﻣﻨﻢ ﯾﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﮐﻨﻢ ﭼﯽ ﻣﯽخوام‌
هي ميره سير مياره

درباره : سرگرمی , طنز ,
بازدید : 3
تاریخ : سه شنبه 14 فروردين 1397 زمان : 2:3 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

سه اصل مهم در زندگی :

هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش رفاقت نکن، درد دل نکن، شوخی نکن؛
"حرمت ها شکسته می شود"

هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن، محبت نکن، لطف نکن؛
"تبدیل به وظیفه می شود"

هیچ وقت از کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نخواه، کمک نگیر، انتظار نداشته باش
"تبدیل به منت می شود"

به دانی انلاین بپیوندید

درباره : سرگرمی , جملات زیبا ,
برچسب ها : سه اصل مهم در زندگی ,
بازدید : 6
تاریخ : شنبه 11 فروردين 1397 زمان : 3:26 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()


خدای من
نمیدانم گاهی کجای دنیا گم ات میکنم
 
در هیاهوی بازار … در خستگی هنگام نماز ! در وسوسه های نفس ام… نمیدانم…. اما ، گاهی تو را گم میکنم مثل کودکی که در بازار دستان مهربان مادرش را رها کرده به تماشای عروسکی مشغول است…! بعد میبیند مادرش نیست و هیچ عروسکی او را خوشحال نمیکند…!
 
به کودکی ام بنگر… هرچند خودم تو را گم میکنم اما ….تو پیدایم کن…..

درباره : سرگرمی , جملات زیبا ,
برچسب ها : خدای من , جملات زیبا، دعا،مناجات ,
بازدید : 11
تاریخ : سه شنبه 07 فروردين 1397 زمان : 2:26 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

میدونی اصالت چیه !!!!!!!

اين كه تن به انجام هركاري نميدي ،به اين معني نيست كه نميتوني!

بهش ميگن چهارچوب

كسي كه تو زندگیش چهارچوب داره اصالت داره...  
                         
اصالت رو نه ميشه خريد نه ميشه اداشو دراورد
اصالت يعني دلت نمياد خيانت كني،دلت نمياد دل بشكني،دلت نمياد دورو باشي،دلت نمياد آدما رو بازي بدي

کاشکی بعضیها بفهمند اين سادگی نيست اصالته!!!

درباره : سرگرمی , جملات زیبا ,
برچسب ها : بهترین و بدترین آدمها , میدونی اصالت چیه !!!!!!! ,
بازدید : 6
تاریخ : پنجشنبه 02 فروردين 1397 زمان : 2:13 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

همه به شما می گویند

"سال خوبی داشته باشید."

ولی من به شما می گویم:
" سال خوبی را برای خودتان خلق کنید "

به فکر آمدن روزهای خوب نباشید!


آنها نخواهند آمد...

به فکر ساختن باشید

روزهای خوب را باید ساخت...

آرزو می کنم

بهترین معمار سال جدید باشید.

درباره : سرگرمی , جملات زیبا ,
برچسب ها : سال خوبی داشته باشید." , پیام تبریک , سال نو ,
بازدید : 3
تاریخ : چهارشنبه 01 فروردين 1397 زمان : 1:54 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

تو هر شرايطي ک هستي
اگه ميتوني کاري براي پيش رفتن و حل مسايل انجام بدي ، کوتاهي نکن ....
اگه نه ! گاهي به زمان ، زمان بده
دلت و ارووم کن و به خدا اعتماد کن ....
گاهي يا الانه يا هيچوقت
و گاهي زمين و زمانم به هم بدوزي ، بايد کمي صبر کني ....
دلتون اروم
ذهنتون پر از فکراي خوب
منحني روي صورتتون بزرگ
مهربوني تون زياد .....
تو هر شرايطي ک هستي
بهترين نوع خودت باش ....

درباره : سرگرمی , داستان آموزنده ,
برچسب ها : آموزنده ,
بازدید : 5
تاریخ : شنبه 26 اسفند 1396 زمان : 1:59 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

دانشجویى که سال آخر دانشکده خود را مى‌گذراند به خاطر پروژه‌اى که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستى مبنى بر کنترل و یا حذف ماده شیمیایى «دى‌هیدروژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و براى این خواست خود دلایل زیر را عنوان کرده بود:

1-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ مى‌شود.

2- یک عنصر اصلى باران اسیدى است.

3-وقتى به حالت گاز در مى‌آید بسیار سوزاننده است.

4- استنشاق تصادفى آن باعث مرگ فرد مى‌شود.

5-باعث فرسایش اجسام مى‌شود.

6- روى ترمز اتومبیل‌ها اثر منفى مى‌گذارد.

7- حتى در تومورهاى سرطانى یافت شده است.

از پنجاه نفر فوق 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلى علاقه‌اى نشان ندادند و اما فقط یک نفر مى‌دانست که ماده شیمیایى «دى‌هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است! عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!

درباره : سرگرمی , طنز , داستان آموزنده ,
برچسب ها : چقدر زودباور هستی ,
بازدید : 6
تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1396 زمان : 1:41 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

فردی همسایه ای کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد!
که خدایا ، جان این همسایه کافر من را بگیر ، مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)

زمان گذشت و او بیمار شد . دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد!

هرروز بر سر نماز می گفت خدایا ممنونم ک بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس!

روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ، دید این همسایه کافر است ک غذا برایش می آورد ،
از آن شب ب بعد ، هر شب سر نماز می گفت : خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد . من تازه حکمت تو را فهمیدم ک چرا جانش را نگرفتی ...

حکایت خیلی از آدمای امروزیه :

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
به دانی آنلاین بپیوندید   @danyonline

درباره : سرگرمی , داستان آموزنده ,
برچسب ها : حکایت خیلی از آدمای امروزی , حکایت , آدمای امروز ,
بازدید : 4
تاریخ : یکشنبه 06 اسفند 1396 زمان : 2:26 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

یه فلافلی رفتم
مدل سلف سرویس
.
انقد چپوندم تو نونه
صاحبش اومد گفت
داداش این دو تومن خودت
اینم پنج تومن اضافه تر..
اینم یه فرم ماله کمیته امداد
پر کن ببر اونجا تحت نظارت قرار بگیری یه وقت از گشنگی نمیری..
دیگه هم اینجا نیا..😐😐😂

به دانی انلاین بپیوندید

درباره : سرگرمی , طنز ,
برچسب ها : فلافلی،فلافل ,
بازدید : 1
تاریخ : یکشنبه 06 اسفند 1396 زمان : 2:13 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

این نوشته ای ازسرهنگ بازنشسته محمودقادری ست:

هیچ دقت کردین دیگه آهسته آهسته داریم خیلی خوب عوض میشیم

همین چندوقت پیش تا چیزی گرون میشد هجوم میاوردیم و تو سر و کله ی هم میزدیم که زودتر بخریم تا گرونتر نشده و قحطیش نشده
 ولی الان همه با هم تحریمش میکنیم و نمیخریمش تا ارزون شه

همین چند وقت پیش ملت با چوب و سنگ سگ و گربه های بدبختو میزدن؛ ولی الان می بینیم تو هر کوچه ای براشون غذا میذارن کنارپیاده رو

همین چند وقت پیش اگه یک ترنس میدیم همگی مسخرش می کردیم؛ ولی الان می گیم اینا دگرباش های جنسی هستن، خلقتشون با ما متفاوته، آزاری هم که به ما نمیرسونن

همین چند وقت پیش یکی موهاش عجیب بود، تیکه بارونش می کردیم؛ ولی الان می گیم دوست داره این تیپی باشه مدل موش چه ضرری به ما می رسونه آخه به ما چه!

همین چند وقت پیش کسی کمربندشو پشت فرمون می بست بهش می گفتیم بچه سوسول؛
ولی الان ماشینو روشن می کنیم اول کمبربندمونو می بندیم

همین چند وقت پیش تا همسایمون مهمونیمی گرفت زنگ می زدیم 110 پشت چشمی کلی هم بهشون می خندیدیم؛ ولی الان می گیم جووونن بذار تفریحشونو بکنن و میریم زنگشونو میزنیم می گیم بی زحمت ساعت 12 شب دیگه تعطیلش کنید و همسایمونم 12 نشده تعطیل میکنه

همین چندوقت پیش هر چرت و پرتی بهمون می گفتن قبول می کردیم و به دیگران هم انتقالش می دادیم؛ ولی الان اغلب  هر حرفی رو که می شنویم سریع می گیم منبعش چیه

همین چندوقت پیش واسه پرسپولیس و استقلال دست به یقه رفیق چند سالمون می شدیم؛ ولی الان بیشتریامون می گیم چیش به من و تو میرسه ؟! کل کل می کنیم و آخرش عذرخواهی می کنیم

همین چند وقت پیش کسی نظرش باهامون مخالف بود هشتر و پشترش می کردیم؛ ولی الان می گیم خوب اینم نظرش اینه؛ هرکی نظرش برای خودش محترمه!

همین چند سال پیش بود که یکی از تفریحات ملت این بود که تو خیابون یا پارک تو چش هم خیره بشن و یکی بگه چیه؟ هان؟ و دعوا رو شروع کنن؛ و ملت هم وایمیسادن از تماشای این دعوا لذت میبردن؛ ولی الان می بینیم خیلی کم دعواهای الکی اتفاق میوفته

تا چند وقت پیش روز جمعه یا تعطیلی همه ی پارک ها و پارک های جنگلی تبدیل میشدن به سفره ای از زباله های رنگارنگ؛ اما الان بیشتر مردم وقتی میخوان بساطشون رو جمع کنن که برن آشغالهاشون رو میریزن تو کیسه ی زباله

و اینها همش از نشانه های باسوادشدن اکثریت جامعه و اشتراک گذاری مطالب سودمند و آموزنده در شبکه ها و گروه های مَجازی اجتماعیه.
میدونم  هنوز خیلی راه مونده تا بطور کامل فرهنگ اصیل خودمون رو دوباره زنده کنیم  ولی همینکه آغاز کردیم خیلی خوبه، خیلی خیلی زیاد هم خوبه

هی نگیم مردم ایران فلانن ، بیسارن
 مردم ایران یعنی من، یعنی تو!

 تو مطالعه کن، رفتارهای اجتماعی نامناسبت رو اصلاح کن و به منم یاد بده که همینکارو بکنم، با مهربانی؛ نه با لحنی که "تو بی فرهنگی و من باسواد و متمدن"!

چون تک تک افراد عیب و نقص دارند و در ضمن ویژگی های مثبت هم دارند، بدون استثناء.
هیچکسی کامل نیست، اما همه میتونن به سمت تکامل برن.
به وجود هم افتخار کنید. همه تغییرای خوب اروم اروم شروع کنیم

درباره : سبک زندگی , اجتماع , سرگرمی , جملات زیبا ,
برچسب ها : نوشته ای ازسرهنگ بازنشسته ,
بازدید : 4
تاریخ : یکشنبه 06 اسفند 1396 زمان : 2:10 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

 چیستان با جواب ۱) آن چیست چیستان است که جان دارد و نفس نمی کشد؟  جواب : فنجان

چیستان با جواب ۲)کدام رازداری است که تا سرش را نبریم رازش را نمی گوید؟ جواب: نامه

چیستان با جواب ۳)آن چیست که پر دارد و پرواز نمی کند؟ جواب: پرگار

چیستان با جواب ۴)برگ سبز چمنی، ورق ورق تو می شکنی؟جواب: کاهو

چیستان با جواب ۵)این چیه که مورچه داره ، اما مار نداره ؟ جواب: نقطه

چیستان با جواب ۶) آن چیست که روز را کنار پنجره می گذراند، و هنگام غذا کنار میز است و شب ها ناپدید می شود؟ جواب:مگس

چیستان با جواب ۷)آن چیست که گرداگرد درخت و چوب است اما هیچگاه به داخل درخت و چوب نمی رود؟ جواب:پوست درخت

چیستان با جواب ۸) یک زن و شوهر هفت پسر داشته اند و هر پسر یک خواهر این خانواده چند نفرند؟ جواب: ده نفر

چیستان با جواب ۹)سخت است سنگ نیست، چهار پا دارد شتر نیست، تخم می گذارد پرنده نیست ؟ جواب : لاکپشت

چیستان با جواب ۱۰)آن چیست که دو پا دارد و دو پای دیگر هم قرض می کند و می رود و کسی هم به گردش نمی رسد؟ جواب : دوچرخه

چیستان با جواب ۱۱)آن چیست که وقتی میبینیش نمیخریش.اگر هم بخریش نمیپوشیش. اگر هم بپوشیش نمیبینیش؟جواب : کفن

چیستان با جواب ۱۲)آن چیست که از چوب ساخته شده ، اما اره نمی شود؟ جواب: خاک اره

چیستان با جواب ۱۳)آن چیست که سوراخ های فراوان دارد اما آب را در خود نگه می دارد؟ جواب: اسفنج

چیستان با جواب ۱۴)آن چیست که به زمینش می گذاری، ساکت می شود؛ در آغوشش می گیری، فریاد می زند؟ جواب: زنگوله

چیستان با جواب ۱۵)آن چیست که هر چه از آن برداریم بزرگ تر می شود؟ جواب : گودال

چیستان با جواب ۱۶)آن چیست که بی صدا زنگ می زند؟ جواب: آهن

چیستان با جواب ۱۷) می رود و سرش به سنگ می خورد؟ جواب: آب

چیستان با جواب ۱۸)آن چیست که سر ندارد، کلاه دارد، یک پا دارد و کفش ندارد؟ جواب: قارچ

چیستان با جواب ۱۹)آن چیست که یک چشم و یک پا دارد؟ جواب: سوزن

چیستان با جواب ۲۰)آن چیست که در رادیو و دریا مشترک و هردو آن را دارند؟ جواب : موج

چیستان با جواب : کاربران عزیز نظرتان را در مورد پست چیستان با جواب در قسمت دیدگاه ها با ما در میان بگذارید….

درباره : سرگرمی , چیستان ,
برچسب ها : مجموعه ی از بهترین چیستان ها را همراه با جواب , چیستان ,
بازدید : 6
تاریخ : شنبه 28 بهمن 1396 زمان : 1:24 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()
  به دانی انلاین بپیوندید
درباره : سرگرمی , طنز ,
برچسب ها : طنز خنده دار کلیپ دابسمش خنده دار و شاد و باحال , پدرعصبانی،طنز،خنده،فیلم جوک، فیلم ,
بازدید : 6
تاریخ : جمعه 27 بهمن 1396 زمان : 23:38 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

خواب دیدم با خانمم رفتیم پاساژ
هی اون میخره هی من کارت میکشم

یهو از خواب پریدم دو سه بار موجودی گرفتم …










آخرش بانک بهم گفت:
بخدا خواب دیدی
تو اصن زن نداری
بگیر بکپ روانیییییییییی …

درباره : سرگرمی , طنز ,
برچسب ها : خواب دیدم , جوک،طنز،خنده ,
بازدید : 10
تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396 زمان : 0:29 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

 آن چیست چیستان است که جان دارد و نفس نمی کشد؟  جواب : فنجان

چیستان با جواب ۲)کدام رازداری است که تا سرش را نبریم رازش را نمی گوید؟ جواب: نامه

چیستان با جواب ۳)آن چیست که پر دارد و پرواز نمی کند؟ جواب: پرگار

چیستان با جواب ۴)برگ سبز چمنی، ورق ورق تو می شکنی؟جواب: کاهو

چیستان با جواب ۵)این چیه که مورچه داره ، اما مار نداره ؟ جواب: نقطه

چیستان با جواب ۶) آن چیست که روز را کنار پنجره می گذراند، و هنگام غذا کنار میز است و شب ها ناپدید می شود؟ جواب:مگس

چیستان با جواب ۷)آن چیست که گرداگرد درخت و چوب است اما هیچگاه به داخل درخت و چوب نمی رود؟ جواب:پوست درخت

چیستان با جواب ۸) یک زن و شوهر هفت پسر داشته اند و هر پسر یک خواهر این خانواده چند نفرند؟ جواب: ده نفر

چیستان با جواب ۹)سخت است سنگ نیست، چهار پا دارد شتر نیست، تخم می گذارد پرنده نیست ؟ جواب : لاکپشت

چیستان با جواب ۱۰)آن چیست که دو پا دارد و دو پای دیگر هم قرض می کند و می رود و کسی هم به گردش نمی رسد؟ جواب : دوچرخه

چیستان با جواب ۱۱)آن چیست که وقتی میبینیش نمیخریش.اگر هم بخریش نمیپوشیش. اگر هم بپوشیش نمیبینیش؟جواب : کفن

چیستان با جواب ۱۲)آن چیست که از چوب ساخته شده ، اما اره نمی شود؟ جواب: خاک اره

چیستان با جواب ۱۳)آن چیست که سوراخ های فراوان دارد اما آب را در خود نگه می دارد؟ جواب: اسفنج

چیستان با جواب ۱۴)آن چیست که به زمینش می گذاری، ساکت می شود؛ در آغوشش می گیری، فریاد می زند؟ جواب: زنگوله

چیستان با جواب ۱۵)آن چیست که هر چه از آن برداریم بزرگ تر می شود؟ جواب : گودال

چیستان با جواب ۱۶)آن چیست که بی صدا زنگ می زند؟ جواب: آهن

چیستان با جواب ۱۷) می رود و سرش به سنگ می خورد؟ جواب: آب

چیستان با جواب ۱۸)آن چیست که سر ندارد، کلاه دارد، یک پا دارد و کفش ندارد؟ جواب: قارچ

چیستان با جواب ۱۹)آن چیست که یک چشم و یک پا دارد؟ جواب: سوزن

چیستان با جواب ۲۰)آن چیست که در رادیو و دریا مشترک و هردو آن را دارند؟ جواب : موج

  ۱)
درباره : سرگرمی , چیستان ,
برچسب ها : چیستان با جواب ,
بازدید : 8
تاریخ : یکشنبه 01 بهمن 1396 زمان : 23:46 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()


‏من یه دوست داشتم انقد خواستگاری رفته بود،







یه بار وسط خواستگاری تازه فهمیده بود قبلا اینجا اومده
درباره : سرگرمی , طنز ,
برچسب ها : خواستگارتکراری , خواستگار ,
بازدید : 6
تاریخ : جمعه 29 دي 1396 زمان : 21:46 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

حاج ناصر تو بیمارستان بستری بود
۱۵ نفر از اهالی محل خواستن برن عیادتش
یک مینیبوس دربست گرفتن با راننده توافق کردن که نفری ۵ تومن بدن
راننده گفت یک نفر دیگه هم بیارید که صندلیها تکمیل بشن میریم
بهش گفتن نه دیگه کسی نیست فقط ماییم
خواستن حرکت کنند
که از دور بدو اومد طرف مینیبوس
راننده گفت آها یک نفر هم جور شد
بهش گفتن ولش کن این جاسم نحسه اگه بامون بیاد حتما نحسیش مارو میگیره و یک اتفاقی میفته
راننده گفتن نه من اعتقاد ندارم به این خرافات مهم صندلیها تکمیل بشن و ۵ تومن بیشتر گیرم بیاد
خلاصه ایستاد و جاسم رسید تا در مینیبوس رو باز کرد
گفت پیاده شید حاج ناصر مرخص شد نمیخاد برید بیمارستان😂

درباره : سرگرمی , طنز ,
برچسب ها : جاسم نحسه،جوک،داستان طنز ,
بازدید : 14
تاریخ : جمعه 29 دي 1396 زمان : 21:26 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()
آخرین مطالب ارسالی