close
تبلیغات در اینترنت
اجتماع

تبلیغات

استخدام

درباره سایت

دراین سایت با مجموعه عظیمی ازدانستنی ها درخدمت شما هستیم ،با ما هرروزیک مطلب جدیدیادبگیرید.
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آرشیو
مطالب پربازدید
مطالب تصادفی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات

استخدام

آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 86
کل نظرات : 2
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 56
باردید دیروز : 3
ای پی امروز : 3
ای پی دیروز : 1
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 72
بازدید ماه : 210
بازدید سال : 1,790
بازدید کلی : 1,790
لینک دوستان
جستجو

کدهای اختصاصی
تبلیغات

استخدام

تبلیغات

این نوشته ای ازسرهنگ بازنشسته محمودقادری ست:

هیچ دقت کردین دیگه آهسته آهسته داریم خیلی خوب عوض میشیم

همین چندوقت پیش تا چیزی گرون میشد هجوم میاوردیم و تو سر و کله ی هم میزدیم که زودتر بخریم تا گرونتر نشده و قحطیش نشده
 ولی الان همه با هم تحریمش میکنیم و نمیخریمش تا ارزون شه

همین چند وقت پیش ملت با چوب و سنگ سگ و گربه های بدبختو میزدن؛ ولی الان می بینیم تو هر کوچه ای براشون غذا میذارن کنارپیاده رو

همین چند وقت پیش اگه یک ترنس میدیم همگی مسخرش می کردیم؛ ولی الان می گیم اینا دگرباش های جنسی هستن، خلقتشون با ما متفاوته، آزاری هم که به ما نمیرسونن

همین چند وقت پیش یکی موهاش عجیب بود، تیکه بارونش می کردیم؛ ولی الان می گیم دوست داره این تیپی باشه مدل موش چه ضرری به ما می رسونه آخه به ما چه!

همین چند وقت پیش کسی کمربندشو پشت فرمون می بست بهش می گفتیم بچه سوسول؛
ولی الان ماشینو روشن می کنیم اول کمبربندمونو می بندیم

همین چند وقت پیش تا همسایمون مهمونیمی گرفت زنگ می زدیم 110 پشت چشمی کلی هم بهشون می خندیدیم؛ ولی الان می گیم جووونن بذار تفریحشونو بکنن و میریم زنگشونو میزنیم می گیم بی زحمت ساعت 12 شب دیگه تعطیلش کنید و همسایمونم 12 نشده تعطیل میکنه

همین چندوقت پیش هر چرت و پرتی بهمون می گفتن قبول می کردیم و به دیگران هم انتقالش می دادیم؛ ولی الان اغلب  هر حرفی رو که می شنویم سریع می گیم منبعش چیه

همین چندوقت پیش واسه پرسپولیس و استقلال دست به یقه رفیق چند سالمون می شدیم؛ ولی الان بیشتریامون می گیم چیش به من و تو میرسه ؟! کل کل می کنیم و آخرش عذرخواهی می کنیم

همین چند وقت پیش کسی نظرش باهامون مخالف بود هشتر و پشترش می کردیم؛ ولی الان می گیم خوب اینم نظرش اینه؛ هرکی نظرش برای خودش محترمه!

همین چند سال پیش بود که یکی از تفریحات ملت این بود که تو خیابون یا پارک تو چش هم خیره بشن و یکی بگه چیه؟ هان؟ و دعوا رو شروع کنن؛ و ملت هم وایمیسادن از تماشای این دعوا لذت میبردن؛ ولی الان می بینیم خیلی کم دعواهای الکی اتفاق میوفته

تا چند وقت پیش روز جمعه یا تعطیلی همه ی پارک ها و پارک های جنگلی تبدیل میشدن به سفره ای از زباله های رنگارنگ؛ اما الان بیشتر مردم وقتی میخوان بساطشون رو جمع کنن که برن آشغالهاشون رو میریزن تو کیسه ی زباله

و اینها همش از نشانه های باسوادشدن اکثریت جامعه و اشتراک گذاری مطالب سودمند و آموزنده در شبکه ها و گروه های مَجازی اجتماعیه.
میدونم  هنوز خیلی راه مونده تا بطور کامل فرهنگ اصیل خودمون رو دوباره زنده کنیم  ولی همینکه آغاز کردیم خیلی خوبه، خیلی خیلی زیاد هم خوبه

هی نگیم مردم ایران فلانن ، بیسارن
 مردم ایران یعنی من، یعنی تو!

 تو مطالعه کن، رفتارهای اجتماعی نامناسبت رو اصلاح کن و به منم یاد بده که همینکارو بکنم، با مهربانی؛ نه با لحنی که "تو بی فرهنگی و من باسواد و متمدن"!

چون تک تک افراد عیب و نقص دارند و در ضمن ویژگی های مثبت هم دارند، بدون استثناء.
هیچکسی کامل نیست، اما همه میتونن به سمت تکامل برن.
به وجود هم افتخار کنید. همه تغییرای خوب اروم اروم شروع کنیم

درباره : سبک زندگی , اجتماع , سرگرمی , جملات زیبا ,
برچسب ها : نوشته ای ازسرهنگ بازنشسته ,
بازدید : 4
تاریخ : یکشنبه 06 اسفند 1396 زمان : 2:10 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()

کتابدار جوان کتابخانه روستای صفر مرزی «سردوش» در مریوان عروسی اش را در میان کتاب ها و با دعوت از کتابخوان های عضو این کتابخانه جشن گرفت

 
برپایی جشن عروسی در حلقه «یاران مهربان»، آرزویی بود که جوان روستایی سرانجام با برگزاری جشن عروسی‌اش در کتابخانه روستا به آن تحقق بخشید. میهمانان این جشن با بسیاری از جشن‌های عروسی تفاوت داشتند، چرا که یک ویژگی مشترک همه آنها را به این مراسم کشانده بود؛ همه آنها عشّاق کتاب بودند و مشتریان پروپاقرص «کتابخانه عمومی زانیاری» در آخرین نقطه مرزی.
 
داماد، کتابدار این کتابخانه، آغاز زندگی مشترک خود را همراه با کودکان و نوجوانان و جوانانی جشن گرفته بود که عضو پروپاقرص این کتابخانه بودند. سادگی مراسم و اختصاص هزینه جشن عروسی به مؤسسه خیریه کودکان بی‌سرپرست تحسین همه اهالی روستای «سردوش» از توابع شهرستان مریوان را در پی داشت. هرچند ترکیب«روستایی در دل کوهستان» و «نقطه صفر مرزی» و «کتاب» و «کتابخانه» و این همه «کتابخوان» قدری غریب به نظر می‌رسد، اما بی‌تردید خوشحال‌کننده است و البته کنجکاوی برانگیز!  با این داماد به گفت‌و‌گو نشستیم و از حال و هوای خودش و آن منطقه و کتابخانه محبوبش پرسیدیم.

 

محمد توانا حسینی، کتابدار 22 ساله کتابخانه زانیاری، از روزهایی گفت که تنها با 17 جلد کتابخانه راه‌اندازی کرد و امروز با برپایی جشن عروسی‌اش در این کتابخانه به همه نشان داد، مطالعه کتاب و دانایی مبتنی بر مطالعه رکن مهمی در زندگی او و همسرش است. او از روزهایی گفت که ایده راه‌اندازی یک کتابخانه در روستای محل زندگی‌اش در ذهن او شکل گرفت. محمد می‌گوید: روستای سردوش بیش از 1500 نفر جمعیت دارد و در نقطه صفر مرزی ایران و عراق قرار دارد. این روستا فاصله چندانی با شهر مریوان ندارد. از وقتی در این روستا چشم باز کردم، پدر و مادرم را مشغول کار کشاورزی دیدم. این روستا با توجه به قرار گرفتن در مرز در محرومیت بسر می‌برد اما مردم آن با تلاش شبانه روزی سعی کردند در روستا بمانند و راهی شهر نشوند. از کودکی وقتی به مدرسه می‌رفتم همیشه دوست داشتم در کنار کتاب‌های درسی، کتاب‌های دیگری هم بخوانم اما برای رفع این عطش و رسیدن به چنین آرزویی باید به شهر می‌رفتیم. همیشه این ایده در ذهن من وجود داشت که چرا در روستا نباید کتابخانه داشته باشیم. سالها از پی هم گذشتند و با پایان تحصیلات دوران دبیرستان وارد دانشگاه فرهنگیان شدم. علاقه زیادی به کتاب‌ها و مقالات روانشناسی داشتم و در کنار تحصیل در دانشگاه کتاب‌های روانشناسی را مطالعه می‌کردم.
 
این کتابدار درباره نحوه راه‌اندازی کتابخانه روستای سردوش گفت: من در کودکی رنج نبود کتابخانه و در دسترس نبودن کتاب‌های غیردرسی را تجربه کرده بودم و از آنجا که خبر داشتم کودکان و نوجوانان روستای ما علاقه زیادی به مطالعه کتاب دارند، وجود یک کتابخانه در این روستا را ضروری می‌دانستم. از طرف دیگر به خاطر مرزی بودن روستای ما بسیاری از اهالی کار را به تحصیل ترجیح می‌دهند. بسیاری از هم ولایتی‌های من عملاً در همان پایه‌های ابتدایی ترک تحصیل کرده بودند. کتاب علاوه بر کارکردهای دیگرش، می‌توانست این آدم‌ها را دوباره با دنیای تحصیل آشتی بدهد. همین ایده‌ها بود که باعث شد تا به فکر راه‌اندازی کتابخانه بیفتم. با جذب حداقل امکانات از مراکز دولتی و همچنین با کمک گرفتن از چند نفر و با 17 جلد کتابی که توانسته بودم بخرم، روز 17 فروردین ماه سال 94 کتابخانه روستا را با نام کتابخانه زانیاری (به معنای دانستن) در اتاق کوچکی که از سوی دهداری در اختیارم قرار گرفت راه‌اندازی کردیم. هیچگاه روز گشایش و نخستین روز فعالیت کتابخانه را فراموش نمی‌کنم. بچه‌ها همان روز اول با شوق فراوان در کتابخانه ثبت‌نام کردند و در همان ساعت اول همه کتاب‌ها به امانت برده شد[!] شروع کار بسیار خوب بود و برق چشمان بچه‌های روستا از دیدن کتاب‌ها و کتابخانه به من انگیزه‌ای داد تا آن را گسترش بدهم. موضوع کتابخانه و کمک‌هایی را که نیاز داشتیم با افراد خیر و سازمان‌ها و همچنین اداره کتابخانه‌های عمومی مریوان در میان گذاشتم و هر روز کتاب‌های زیادی به مجموعه کتابخانه ما اضافه می‌شد و امروز کتابخانه روستا بیش از 5 هزار جلد کتاب دارد. این کتاب‌ها در موضوعات مختلفی هستند و 400 نفر از بچه‌های روستا و اهالی امروز در این کتابخانه عضو هستند. او ادامه داد: از اینکه به‌عنوان کتابدار نقشی در ترغیب اهالی زادگاهم به ادامه تحصیل و همچنین بالا بردن سطح مطالعه دانش‌آموزان روستا دارم، خوشحالم. با گسترش کتابخانه و کمبود جا باید آن را به مکان جدید انتقال می‌دادیم. بخشی از مسجد روستا برای این امر اختصاص داده شد و امروز این کتابخانه در کنار مسجد روستا بنا شده است. استقبال خوب مردم روستا باعث شد تا کم کم کلاس‌های مختلفی از جمله آموزش قرآن، روان خوانی، محیط زیست، بهداشت محیط و... طی روزهای هفته در کتابخانه برگزار کنیم.
 

گسترش فعالیت‌های کتابخانه زانیاری و افزیش علاقه مردم این روستا به کتابخوانی و حضور در کلاسهای آموزشی باعث شد تا سال گذشته این کتابخانه به‌عنوان یکی از 10 کتابخانه برتر کشور انتخاب و معرفی شود. در مراسمی که درتهران برگزار شد، از ما تقدیر و مبلغ 10 میلیون تومان حواله کتاب هدیه دادند. مبلغ 5 میلیون تومان از این هدیه را برای تهیه میز و صندلی و بقیه آن را نیز برای خرید کتاب هزینه کردیم و امروز خوشبختانه کتابخانه روستا با امکانات جدید به یکی از کتابخانه‌های خوب استان کردستان تبدیل شده است. 

 
 
جشن زندگی بارنگ مهربانی
 

اهالی روستای سردوش هنوز هم از جشن ازدواج زوج جوانی صحبت می‌کنند که مراسم‌شان را در کتابخانه روستا برگزار کردند. مراسمی ساده ولی با یک ایده زیبا و یک هدف بلند. هزینه‌های جشن به یک مؤسسه خیریه اهدا شده بود تا دعای خیر کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست بدرقه راه آنها باشد.  محمد توانا حسینی با بیان اینکه شروع زندگی در کنار کتابخانه‌ای که کودکان و نوجوانان زیادی هر روز با شوق زیاد به آنجا می‌آیند، بهترین لحظه زندگی‌اش بود، می‌گوید: همسرم یکی از اهالی روستاست و وقتی به خواستگاری رفتم از تصمیم خودم برای صرف هزینه‌های ازدواج در امور خیریه گفتم. همسرم نیز پذیرفت و وقتی موضوع را با خانواده در میان گذاشتیم آنها نیز مخالفتی نداشتند و حتی استقبال هم کردند. می‌خواستیم با برپایی مراسم ازدواج در کتابخانه، به سهم کوچکم خودمان، یک حرکت فرهنگی انجام داده باشیم و مردم را متوجه اهمیت کتاب و کتابخوانی کنیم. هزینه جشن عروسی‌مان را به مؤسسه خیریه«ئاسوی ژیان مریوان» که از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست ونیازمندان حمایت می‌کند، هدیه کردیم و پس از آن برای همه اعضای کتابخانه که بیشترآنها کودکان و نوجوانان هستند، کارت دعوت فرستادیم و روز پنجشنبه جشن ازدواج‌مان را به شکل ساده در میان کتاب‌ها و بچه‌ها گرفتیم. هیچگاه این لحظات را فراموش نمی‌کنم. برگزاری این مراسم با استقبال از سوی اهالی و همچنین امام جمعه مواجه شد و همه برای خوشبختی ما دعا کردند. مردمی که به جشن ما آمده بودند، در میان قفسه‌های پر از کتاب نشسته بودند و این تصویری نیست که زیاد اتفاق بیفتد. مهریه همسرم بر اساس رسوم این روستا 19 مثقال طلا است و با همسرم قرار گذاشتیم تا همراه هم برای گسترش این کتابخانه و ترویج کتابخوانی تلاش کنیم.

 
 
گزارش از: یوسف حیدری منبع:تابناک
درباره : سبک زندگی , اجتماع ,
برچسب ها : کتابخانه ،عروسی،عروسی کتابداردرکتابخانه ,
بازدید : 16
تاریخ : جمعه 29 دي 1396 زمان : 16:9 | نویسنده : داوودقادرزاده | لینک ثابت | نظرات ()
آخرین مطالب ارسالی