close
تبلیغات در اینترنت
داستان_شب

تبلیغات

استخدام

درباره سایت

دراین سایت با مجموعه عظیمی ازدانستنی ها درخدمت شما هستیم ،با ما هرروزیک مطلب جدیدیادبگیرید.
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آرشیو
مطالب پربازدید
مطالب تصادفی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات

استخدام

آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 82
کل نظرات : 2
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 28
باردید دیروز : 6
ای پی امروز : 2
ای پی دیروز : 4
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 37
بازدید ماه : 233
بازدید سال : 1,558
بازدید کلی : 1,558
لینک دوستان
جستجو

کدهای اختصاصی
تبلیغات

استخدام

تبلیغات


📚 #داستان_شب

یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد.

در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.

روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت،پدر از اوپرسید:

 پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟

پسر جواب داد:امروز درباره خطرات #سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم!

خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.

پدر پرسید:ریاضی و علوم نخواندید؟
پسر گفت: نه

روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را #تکرار کرد.

پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم،یاد گرفتیم که چطور #اعتماد به نفسِمان را از دست ندهیم و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها #خرج شود.

بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می‌کرد،پدر کم کم #نگران شد چرا که می‌دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درسِ درست و حسابی بودند می‌شود.

از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:

پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه،خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.

بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت.

 دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده.

 گفتند مریض است.

دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند.

بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.

وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت.

بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد.

گفت که #نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می‌خوانند.

مدیر پس از شنیدن حرف های پدر جواب داد:

ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.

تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسئولیت و مشارکت نسبت به مسایل #جامعه است.

مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشا باشد.
〰〰〰〰〰〰
انسان ها نادان به دنيا مى آيند نه احمق
آنها توسط آموزش #اشتباه ، احمق میشوند!

بزرگترين دشمن #سعادت و آزادى انسان ها دفاعِ کورکورانه
از #عقايد و باورهاى #غلط است...!

درباره : سرگرمی , داستان آموزنده ,

نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
بازدید : 3
تاریخ : دوشنبه 20 فروردين 1397 زمان : 0:42 | نویسنده : داوودقادرزاده | نظرات ()
مطالب مرتبط
آخرین مطالب ارسالی
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی